«محسن»...................درویش

خجالتسلامخجالت

گاهی در قفسی ،

دل به دل باختنی.

گاه در باغچه ای

کم درختی تنها

روی زیبای گلی را

خنده باران می کرد.

و گل هم تنها

زیر رعنای بلند،

بی هراس از هجوم دشمن ،

خنده ها را دریافت .

دریافت!

***

یک زمستانی گرم ،

با درخت و تک گل .

نه درختی در خواب ، نه گلی خشکیده.

گرم شده باغچه ی کوچک و هیچ.

کس نفهمید چرا ،

با همه گرمی باغ، تک درخت می خشکید !

و گل هر روز -  و هر شب ،

با چنین گرمی دل

در کنار درخت

در وجود همه ی اشک های باران

خبر از سردی ایام نداشت!

درخت ، همچنان می خشکید !

گل باز زیباتر شد.

تک درخت عاشق،

همه ایام نگهبان گل و خود تنها.

گر چه پا بر جا بود ،

و همه روز و شبان چشم به رخسار گلش،

همه از عشق نبود.

غصه ای در دل داشت ،

غصه از آمدن رویش سبز ،

و گلش تنها بود !

از آن بیم همی،

که شبی یا سحری ،

باغبان، به امید کمکی،

شاخه گل را ببرد از پیشش.

و از آن ترس ،

و از آن دلهره ای ،

که مبادا تک گل

در همه عمر بلند

به نگاهش باشد.

و درختی که همه زندگیش ، ریشه به خاک،

در نگاه گل زیبا دل و تنهای زمین،

همه ی زندگی خویش به او می بخشید.

کس ندانست چرا

از میان دو قدم ،

که یکی با و یکی بی ،

آن شب گرم و طویل ! ،

تک درخت ، آن دگر گام گرفت ! .

این چنین شد که درخت،

در بهاری سرسبز،

رو به خشکیدن رفت!

باغبان در پی درد،

سوی آن تنها رفت.

گل از غصه ی خشکیدن یار ،در شگفت و

غمگین شاید !

و به حسرت که چرا هیچ زبانی نبود (Nabovad )

و سؤالی و جوابی ،

که چــــــرا ؟

و درخت ، همچنان می خشکید.

و گل تنها نیز ، هیچ شاداب نبود.

باغبان، پی  درمان ،

آن یگانه گل را

به میان گل ها ،

به همه باغچه ی دیگر برد، و گل از گل بشکفت.

و درخت ، گرچه خوشحال،

ولی غم ها داشت.

غم بی یاری و تنهایی خود ،

و دگر غم که به جان می فهمید،

می نوشید.

و افسوس کسی

از درختان غم دل هیچ نپرسید.

آن دگر غم ،

زخمیه ی جور زمان،

زخمه ی عشق به گل ،

زخم های تبری !

باغبان بود که از دل می زد .

به گمان خوابی ،

او خواست درخت را بیدار کند !

و چه می دانست،

/ 33 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tomrus

قالبتم خوشمله...میبیریکت باشه خاله پسری... [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

tomrus

مرسی که بهم سر زدی...[لبخند][گل][لبخند]

صفا

سلام نه راست می گفتن واقعا قالب قشنگی داری با اجازتون لینکتون کردم[خداحافظ]

فریدون ضرغامی

سلام درخت سرتوشت غم انگیزی داشت[ناراحت] در قفس بلبلان می خوانند.تصور میکنم اشتباه می خواند تایپ شده باشد[دست][دست] با گل آزادی بیاد جمعه سیاه به روزم[خداحافظ]

فریدون ضرغامی

سلام بوسه های تیز تبر بر تنش جان می داد !بوسه های تبر جان ستان است نه جان بخش مگراقتضای طبیعتش تغییر کرده باشد! ودر قفس بلبلان می خواندفاعل جمع است ومی خواند فعل (فرد) است جالب بود[دست][گل] به یاد جمعه سیاه آپ کردم[خداحافظ]

سپیده

tanazkhafan2002 این ایدی منه...................... چرا غم ها نمی فهمند که من سلطان غم هایم بیا ای دوس با من باش که من تنهای تنهایم

سپیده

[نیشخند][عینک][گریه]tanazkhafan2002 این ایدی منه...................... چرا غم ها نمی فهمند که من سلطان غم هایم بیا ای دوس با من باش که من تنهای تنهایم

سپیده

[نیشخند][دست][عینک][گریه]tanazkhafan2002 این ایدی منه...................... چرا غم ها نمی فهمند که من سلطان غم هایم بیا ای دوس با من باش که من تنهای تنهایم

سپیده

[نیشخند][دست][خنده][عینک][گریه]tanazkhafan2002 این ایدی منه...................... چرا غم ها نمی فهمند که من سلطان غم هایم بیا ای دوس با من باش که من تنهای تنهایم

سپیده

[نیشخند][دست][خنده][خنده][خنده][عینک][گریه]tanazkhafan2002 این ایدی منه...................... چرا غم ها نمی فهمند که من سلطان غم هایم بیا ای دوس با من باش که من تنهای تنهایم